در مورد لذت متن باید گفت اثری است بسیار دیریاب، درست مثل ماهی متن از لابلای دست های خواننده لیز می خورد و دوباره باید تلاش کنی تا به چنگ ش بیاوری. لذت متن به راستی اینگونه است؛ درون گویی های شهودی یک نویسنده نکته سنج که به جان ادبیات افتاده است. وقتی به خلاصه کردن این کتاب فکر می کنم، اگر بخواهم از ادبیات خود بارت کمک بگیرم، مانند این است که همچون کودکی هول زده که در تنگنایی اخلاقی میان آمدن پدر و مادر و شهوت خود گرفتار است پای فیلمی بنشینیم و آن را تا جایی که می خواهیم جلو ببریم، استپ کنیم، فیلم را ببینم و دوباره جلو ببریم. آری خلاصه کردن کتاب دقیقاَ چنین است.
معرفی منابع و موسسات > کتاب
تالیف: جولان فرهادی
لذت متن
اثر رولان پارت
در مورد لذت متن باید گفت اثری است بسیار دیریاب، درست مثل ماهی متن از لابلای دست های خواننده لیز می خورد و دوباره باید تلاش کنی تا به چنگ ش بیاوری. لذت متن به راستی اینگونه است؛ درون گویی های شهودی یک نویسنده نکته سنج که به جان ادبیات افتاده است. وقتی به خلاصه کردن این کتاب فکر می کنم، اگر بخواهم از ادبیات خود بارت کمک بگیرم، مانند این است که همچون کودکی هول زده که در تنگنایی اخلاقی میان آمدن پدر و مادر و شهوت خود گرفتار است پای فیلمی بنشینیم و آن را تا جایی که می خواهیم جلو ببریم، استپ کنیم، فیلم را ببینم و دوباره جلو ببریم. آری خلاصه کردن کتاب دقیقاَ چنین است.
کتاب از بندهای متفاوتی تشکیل شده، در هر یک از این بندها گوی اندیشه ای مانند شهاب در ذهن نویسنده درخشیده و در همان حال بر صفحه جاری شده است. البته گویی این جریان به گونه ای پی در پی اتفاق می افتد؛ شهابی از پی شهابی دیگر و به این ترتیب متن از گسستگی رها می شود. او به دنبال لذت متن به سرتاسر ادبیات مدرن سرک می کشد و آن را واکاوی می کند. از خود می پرسد، آیا با لذت نوشتن برای من- من نویسنده- لذت خواننده ام تضمین خواهد بود؟ به هیچ رو، من باید این خواننده را بجویم، بی آنکه بدانم او در کجاست... این جاست که عرصه سرخوشی خلق می شود:
این عرصه ی احتمال پیش بینی ناپذیر سرخوشی است: این جا ]دیگر[ عرصه ای به سامان نیست در این جا نه با انحراف که با یک خواسته سر و کار داریم. متن چنان مرا مخاطب می سازد که من بتوانم آن را بخوانم، اما من آنی نیستم که او از مخاطب انتظار دارد. این متن حراف روی هم رفته متنی منجمد می شود همچنان که هر خواسته ای که ، مادامی که روان پریشی به آن راه نیابد، سرد و خشک خواهد بود.
....... و متون اگر بخواهند خوانده شوند، در بطن خود حامل پاره هایی از روان پریشی لازم برای اغوای خواننده خواهند بود.
ساد: در ادبیات ساد زبان باز پخش می شود. اما، چنین باز پخشی هماره از راه برش حاصل می شود..... و دو لبه پدید می آید. یک لبه مطیع و رونوشت بردار از فرهنگ ،لبه دیگر، جنبده خالی و آماده پذیرش هر طرحی، گسست بین این دو لبه شهوت انگیز است. شهوتی، در ساختن و تخریب فرهنگ ارزش این آثار در دو رویی آنهاست.
با کشف چنین شکافی شاید بتوان ابزاری برای ارزیابی آثار مدرنیته بیابیم، لبه بر آشوبنده فرهنگ به هر شکل که باشد به عنوان یک لبه باز نماینده می شود. این شالوده شکنی زبان با رویکردی سیاسی مصادف شده و با فرهنگ دیرین دال هم لبه می شود. لبه دیگر همان مسرت دیگر است که متنی اتوپیایی می سازد.
فلوبر: راهی برای پاره پاره کردن، برای رخنه گشایی در سخن بدون بی معنا ساختن آن. در کار فلوبر برای نخستین بار، گسست دیگر در شکل استثنایی هر از گاهی زیرکانه و جا افتاده در مایه ی سخن معمول نیست: در آن سوی این صور سخن دیگر زبانی وجود ندارد.
راز همه ی این دگرگونی های ناچیز در شکاف ها نهفته است. آیا شهوت انگیزترین قسمت یک تن جایی نیست که جامعه در آنجا می درد؟ در عرصه انحراف (که قلمروی لذت متنی است) هیچ ناحیه شهوت زایی وجود ندارد، همچنان که روان کاوی به درستی بیان کرده، با «در بین بودگی» است که شهوت پدید می آید در بین بودگی درخشش پوست در میان دو تکه لباس (شلوار و بلوز) بین دو لبه (پیراهن یقه باز، دستش کش و آستین)، همین بارقه است که می فریبد و اغوا می کند ؛ به نمایش گذاشتن یک پیدایی نا پیدایی یک پرده برداری تدریجی اشتیاق شدید ما به دانستن وادارمان می کند که برخی بندها را جا انداخته با شتاب از آنها بگذریم تا هر چه سریعتر به بخش های پر کشش تر ماجرا برسیم.
آیا تا به حال کسی پروست، بالزاک، جنگ و صلح، را واژه به واژه خوانده است؟ آنچه من از خواندن اش در روایتی محظوظ می شوم سایش هایی است که من در سطح صاف پدید می آورم، به این ترتیب دو سامان خوانش پدید می آید: یکی بازی زبان را نادیده می انگارد خوانش دیگر از هیچ چیز نمی گذرد، پیشگیر لایه به لایه معنازایی است این خوانش دوم کوشاست و به کار متن مدرن که همان متن غایی است می آید.
متن لذت بخش متنی است که از دل فرهنگ می آید و گسستی از آن ندارد متن سرخوشی بخش متنی است که رابطه فرد را با زبان به بحران می کشد و او را تا حد نوعی ملال می رساند.
جامعه دوستداران متن: آنها به اتکای اخلاق گرایی سیاسی یا از راه انتقاد از دال ها با هم شریک می شوند چنین جامعه ای تنها در یک نامکان تام تحقق می یابد در این جا متتن سرشت نااجتماعی لذت را نشان می هد.
نقدها را چگونه می توان خواند؟ متن، یک داستان یک پوشش شکاف خورده است می توانیم خود یک نظر باز باشیم.
با اتکا به روان کاوی می توان به شکلی غیر مستقیم متن لذت بخش و متن سرخوشی بخش را در مقابل با هم قرار داد، لذت گفتنی است، سرخوشی گفتنی نیست، سرخوشی ممنوع است در بین گفته می شود و برای سخنگو قدغن است و به تعبیر دیگر جز در فاصه بین سطرها نمی تواند به سخن درآید و در این بین نقادی با متون لذت بخش سر و کار دارد.
جناح راست از لذت در برابر روشنفکری و فرهیختگی پشتیبانی می کند...
متن یک شبه یادمانه است و این یادمانه به من میل می کند، مؤلف یک نهاد مرده است و در این حال است که من به مؤلف میل می کنم، من به انگاره او نیاز دارم.
نظام های ایدئولوژیک همچون داستان های بلنداند. داستان، آن حدی از انسجام زبانی است که در آن جا زمان به طرزی استثنایی توأم یافته، هر داستان برای کسب استیلای میجنگد و اگر قدرت را به دست داشته باشد به همسازه به امری طبیعی بدل می شود، زبان واره ها(داستان ها) با هم درگیر می شوند می ستیزند و به این ترتیب زبانها همواره به منطقه ای تعلق دارند که یک آورده است، همان گونه که نیچه زبان را عرصه تعارض گسترده و مستمر پارانویاها می دانست.
لذت متن (سرخوشی متن) اما همچون یک نابود سازی ناگهانی ارزش جنگی است، ریزش آنی یال و کوپال نویسنده.
هستند کسانی که خواهان متنی بی سایه و فارغ از ایدئولوژی مسلط اند اما چنین خواستنی به معنی خواستن متنی بدون باروری است. بدون زایندگی، متن سترون خواهد بود درست مانند اسطوره زن بی سایه».
اما این کاری کاملاَ ناسنجیده خواهد بود که از یک ایدئولوژی مسلط سخن یگوییم زیرا هیچ ایدئولوژی زیر سلطه ای وجود ندارد و...
مبارزه اجتماعی را نمی توان به مبارزه دو ایدئولوژی فروکاست، هدف مبارزه اجتماعی انهدام همه ی ایدئولوژی هاست.
طرح هیچ فرضیه ای درباره لذت متن ممکن نیست صرفاَ می توان به یک وارسی دست زد که البته انتظارات ما را برآورده نخواهد کرد ولی با این وجود ما لذت می بریم. همچنان که هیچ ابژه ای در رابطه یی پایدار با لذت نیست. با این حال، برای نویسنده این ابژه وجود دارد، این ابژه نه زبان کلی بلکه زبان مادری است و نویسنده کسی است که با تن مادر خود بازی می کند.
اما معنا زایی زبان یک خصلت طبقاتی دارد؟ شک ندارم که، هیچگونه معنازایی نمی تواند در یک فرهنگ توده ای رخ دهد زیرا الگوی این فرهنگ نیز همان خرده فرهنگ بورژوازیی است. معنازایی خصلت نااجتماعی دارد که می توان از آن به نابودی ناگهانی اجتماعیت نام برد، آثار ادبی همواره در نهایت توسط گروهی از سرخوردگان یا ناتوانان نوشته شده ، به خاطر موقعیت تاریخی، اقتصادی و سیاسی شان در ورای منازعات جاری واقع می شوند، ادبیات بیان برون افکنی همین سرخوردگی است.
زبان، طبعاً، اسیر نشان های ایدئولوژیک است و به این ترتیب همه نقادی ها، ارزیابی ما از جهان، دست کم به طور نا مستقیم، همچنان که در نگاه نیچه دیده می شود، دیگر بسته به تقابل شریف و نبوده بلکه به تقابل میان نو و کهنه بستگی دارد و تنها راه باقی مانده برای گریز از بیگانگی جامعه امروزی، پاپس کشیدن از هر زبان کهنه ای است که بی درنگ تن به سازش می دهد و از این رهگذر ] علی رغم خواسته نویسنده. آوانگارد[ مکرر می شود.
و برای بازآفرینی یک امر نو باید تلاش کرد تا سرخوشی که در زیر بار کلیشه ها سرکوب شده را بیرون کشید.
شکل حرام زاده فرهنگ توده ای همین تکرار شرم آور است: محتوا، طرح واره ای ایدئولوژیک امحای تناقض ها- این ها تکرار می شوند، اما اشکال سطحی مختلفی دارند: کتاب های تازه، برنامه های تازه ،فیلم های تازه، عناوین تازه، اما همه اش همان معنا، به راستی نیچه به درستی دریافت که «حقیقت» تنها حاصل همبسته سازی الستعارت کهنه است.
نهلیسم:
نارسایی هر ارزش والا را چگونه می توان ثابت کرد؟ با طنز؟ اما طنز همیشه از یک جایگاه مطمئن نشأت می گیرد. با خشونت؟ چگونه می توان از دام «خوارشوندگی اهداف والا« و نام های آنها جست؟
متن با مستقر ساختن خود در محدوده های سخن در یک سامانه ی زبان که در پی همذات انگاری خود با علم نیست، نامگذاری را متوقف می کند و همین رو گردانی است که به سرخوشی رو می کند.
حتی اگر از لذت متن به عرصه ای نظریه یا به عرصه جامعه شناسی متن رو کنیم باز هم با یک بیگانگی سیاسی مواجه خواهیم بود، سلب حق لذت در جامعه ای تحت امر دو رهیافت اخلاقی: رویکرد اکثریت: اخلاق تشریفاتی، رویکرد اقلیت، اخلاق انظباظی.
جمله ها خصلیتی پایگاهی دارند، جمله از انقیادها، اطلاعات ها، و واکنش های درونی است کمال جمله نیز از همین روست ؛یک یگان چگونه می توانددر پی باز و ناتمام بماند؟ جمله کامل است، جمله دقیقاَ همان زبانی است که کامل است... هر فعالیت ایدئولوژیکی در قالب گفته هایی نمود می یابد که به لحاظ نگارشی کامل اند و این قدرت کمال است که معرف سیاست جمله شده و ، با یک مهارت برتر، به بهایی گزاف به دست آمده و غالب شده،... کارگزاران «جمله» را مشخص می کنند،این لذت بسیار فرهنگی ساخته سخنوران، دستوردانان، زبان شناسان، آموزگاران، نویسندگان است کسانی که به جملات می اندیشند، ، جمله اندیش
هر کسی می تواند گواهی دهد لذت متن لذتی قطعی نیست، متن همان آدم بی خیالی است که به پدر سیاسی اش پشت می کند.
چرا برخی اشخاص از جمله خود من، از خواندن برخی رمان ها زندگی نامه ها و آثار تاریخی که در زندگی روزمره ی یک دو و یا یک شخصیت را بازنمایی می کنند محظوظ می شوند؟
جز برای ابقای یک تأمل اخلاقی بی روح
به نظر می رسد که هنر در طول تاریخ، به لحاظ اجتماعی، تن به سازش و مصالحه داده و کوشش شخص هنرمند برای از بین بردن این رابطه نیز از همین روست.
متن لذت بخش لزوماَ متنی که شارح لذت باشد نیست، متن سرخوشی بخش هرگز متنی نیست که سرخوشی ناشی از اوج لذت جنسی را شرح دهد... لذت بازنمایی منضم به ابژه ی آن نیست، هرزه نگاری ثباتی ندارد از این گذشته باید میان صورت سازی (Figuration) و بازنمایی تمایز قائل شد.
صورت سازی راهی برای پدیدار ساختن تن شهوانی در منظر متن است ولی بازنمایی مانع صورت سازی شده، گرفتار معناهایی سوای معناهای میل یا اشتیاق است عرصه مفرها، اخلاقیت، مناسبت ها، خواندنی ها است، حقیقت است و...)
به محض آنکه درجایی، کلمه ای درباره لذت متن بر زبان برانید دو پلیس آماده اند آناً شما را دستگیر کنند در همین راستاست که پلیس سیاست و پلیس روانکاوی، لذت، یا لذت بیهوده یا مجرمانه، یا عبث است یا توهم، یک تصور طبقاتی یا یک توهم کام جویی را تقریباً در هر فلسفه ای سرکوب کرده، تنها ساد و فوریه از آن دفاع کرده اند حتی برای نیچه کام جویی نوعی بدبینی است. لذت هماره به نفع ارزش های استوار و اصیل ناکام گذاشته، فروکاسته و تحریف شده است: حقیقت، مرگ، پیشرفت، مبارزه، شادی و ...
همیشه برای مان از میل سخن می گویند و نه از لذت، میل از اهمیت روش شناختی برخوردار است و لذت چنین نیست.
نکته حائز اهمیت یکنواخت کردن عرصه لذت است. و از بین بردن تقابل کاذب حیات ملی و حیات فکری، لذت متن همین است: دادخواستی علیه جداسازی متن،... زیرا آنچه متن می گوید، به یمن ویژگی نام اش، حضور مستدام لذت، همان نا مکان سرخوشی است.
متن سرخوشی بخش اغلب اختلاف را به نمایش می گذارد و این فقط سرشت فرازبانی همه تحقیاقت نهادینه شده نیست که نوشتن" لذت متنی" را مانع می شود این نیز هست که ما امروزه قادر به تصور یک علم راستین صیرورت نیستیم، ما از آن رو علم نگریم که ظرافت نداریم.
با این حال، جایگاه لذت در یک «نظریه متن» روشن نیست، روزی خواهد آمد که احساس کنیم باید اندکی تسامح و تساهل را به این نظریه را، داد. لذت یک فاصله گیری است که بدون آن نظریه متن به دام یک نظام متمرکز، یک فسلفه ی معنا می افتد با این حال لذت چیزی خنثی است. این است لذت متن، ارزش در افتاده به ساحت پرجلال دال.
پی نوشت: تمامی عبارت های این خلاصه از خود بارت می باشد و جز در مواردی که با حروف اضافه پیوندهایی در متن ایجاد شده، چیزی اضافه نشده است.
مشخصات کتاب:
عنوان: لذت متن
نویسنده: رولان بارت
مترجم: پیام یزدانجو
انتشارات: نشر مرکز
تعداد صفحات: 96ص
چاپ سوم
مطالب مرتبط