نگاهی به مفهوم هویت در فضای مجازی
فن آوری و ارتباطات الکترونیک منجر به دگرگونی در عرصه زندگی نمادین بشر شده است و از این طریق منشأ تحولات عمده ای در دانسته های بشری گردیده است. مفاهیم بنیادین، دانش ارتباط جمعی و علوم اجتماعی را دچار تغییر و تحولات اساسی کرد. از جمله مفاهیمی که در عصر ارتباطات الکترونیک دچار تغییر و تحولات گسترده شد، مفهوم "هویت" است.
فضای مجازی > اینترنت

تألیف: محمد سروی زرگر

نگاهی به مفهوم هویت در فضای مجازی

فن آوری و ارتباطات الکترونیک منجر به دگرگونی در عرصه زندگی نمادین بشر شده است و از این طریق منشأ تحولات عمده ای در دانسته های بشری گردیده است. مفاهیم بنیادین، دانش ارتباط جمعی و علوم اجتماعی را دچار تغییر و تحولات اساسی کرد. از جمله مفاهیمی که در عصر ارتباطات الکترونیک دچار تغییر و تحولات گسترده شد، مفهوم "هویت" است. تحولات الکترونیک این مفهوم را از حالت بسته و چهارچوب بندی شده ی سنتی خارج ساخت و انسان را به دنیایی متکثر و متنوع پرتاب کرد. از سوی دیگر، تنوع و تکثر در شکل گسترده و همه گیر خود، بر ابعاد مختلف زندگی اجتماعی بشر حاکم شد و به صورت "پارادایم" غالب عصر الکترونیک درآمد. در این نوشته سعی می شود، برخی از ابعاد مختلف این تحول با تکیه بر مفاهیم نظری ارائه شده توسط متفکران اجتماعی و به خصوص "میشل فوکو" بررسی شود.

"هویت" دربرگیرنده دو نگاه کاملاً متفاوت است. این مفهوم از یک سو بر همسانی و تشابه دلالت می کند و از سوی دیگر، بیانگر تفاوت و تمایز است. بدین معنی که اعضای یک گروه در درون مرز مشخص و بر اساس مؤلفه های خاصی که به شاخصه های هویتی معروف اند، به نوعی با هم مشابه و همسان اند. به عبارت دیگر، این مرزها که خصلتی نمادین دارند، دربرگیرنده افرادی هستند، که به طور کلی شباهت هایشان بیشتر از تفاوت های آنهاست. اساساً همین شباهت هاست که به عنوان شاخص هایی برای تعریف هویت آنها، به عنوان عضویت در یک گروه اجتماعی خاص، به کار می آید.

از سوی دیگر، افراد در خارج از این محدوده و در فراسوی مرزهای نمادینی که قلمرو یک گروه را از دیگر گروه ها متمایز می کند، بر اساس ویژگی های اختصاصی خود و تفاوت هایشان با دیگران مشخص می شوند. به بیان دیگر، در خارج از مرزهای گروه، به جای هویت با مفهوم هویت ها روبه رو هستیم، که ناشی از تفاوت و گاهی تقابل هویت ها است. در واقع، هر هویتی در تقابل با سایر هویت ها تعریف می شود و اجتماعات بشری با استفاده از قابلیت های نمادین بین خود و دیگری مرزبندی می شوند. مفهوم هویت در دیالکتیک معنایی یک فرد و دیگران یا یک گروه با گروه یا گروه های دیگر، صورت بندی می شود. هر هویتی با ایجاد مرز از سایر هویت ها متمایز می شود و این مرزها بیانگر ویژگی های ساختاری و محتوایی هویت ها هستند.

نکته دیگری که باید در بررسی مفهوم هویت در نظر داشته باشیم، تقابل تلقی های روانشناختی و جامعه شناختی از این مفهوم است. گروهی از اندیشمندان اجتماعی، هویت را در سطح فردی و روانشناختی مطرح می کنند و گروهی دیگر مانند "هربرت مید" از بررسی هویت در قالب اجتماع دفاع می کنند و اصطلاح "هویت اجتماعی" را برای بیان ارتباط فرد و جامعه به کار می بندند. در کنار این دو دیدگاه باید از روانشناسی اجتماعی نیز یاد کرد، که تلفیقی از دیدگاه های فردی و اجتماعی است. دیدگاه روانشناسی اجتماعی سعی می کند، مفهوم هویت را در ارتباط بین ویژگی های فردی و مفاهیم اجتماعی بررسی کند، که در نهایت دید کلی و جامع تری نسبت به دو دیدگاه اولیه مطرح شده- دیدگاه های روانشناختی و جامعه شناختی- دارد.

در بررسی هویت در هر یک از قالب های فوق، نباید این نکته را نادیده گرفت، که هویت دارای سویه ای تاریخی نیز هست. چرا که عوامل سازنده ی هویت در طول زمان تغییر می کنند و دارای حالتی پویا و متحول اند. در مطالعه ی این مفهوم مهم اجتماعی، باید ارتباط هویت ها با خود و با یکدیگر و ویژگی های درونی آنها در گستره تاریخی مورد بررسی قرار گیرد. هویت ها نه در انتزاع فردی و نه در انقطاع از سیر تاریخی، بلکه در دیالکتیک با خود و دیگری شکل می گیرند. سؤال مهمی که در عصر گسترش ارتباطات الکترونیک پیش می آید این است، که مرزهای هویتی کجا قرار می گیرند؟ و عوامل شکل دهنده هویت ها کدامند؟ این که در یک جامعه انسانی چه عامل یا عواملی مرزهای نمادین یک جامعه و به تبع آن هویت گروهی را مشخص می کند، بستگی به عوامل گفتمانی (discorsive) دارد. این عوامل گفتمانی، در اساس، شامل فاکتورهای قدرت و هژمونی است. "فوکو" با تبارشناسی مفاهیم قدرت و هژمونی، به چگونگی شکل گیری مرزهای فردی و اجتماعی می رسد و به خوبی نشان می دهد، که چگونه و تحت تأثیر کدام سازوکارهای هژمونیک، مرزهای جمعی و فردی دیوانگان ، مجرمان و محکومان در سطح فردی و اجتماعی شکل می گیرد. او نشان می دهد، که درگیری و نزاع اصلی در مرز هویت ها اتفاق می افتد. آن جا که سوژه نقش محوری و اساسی را در ساخت و شکل دهی هویت ها و چگونگی مرزبندی آنها برعهده می گیرد. در آرا و اندیشه های "فوکو"، سوژه (به عنوان عامل مهم و اساسی بر سازنده ی هویت) در دو مقطع زمان سنتی و مدرن، تفاوت های بسیار مهمی دارد. سوژه سنتی که جامعه را می سازد، ثابت، مشخص و دارای ساخت معین است و با دو ویژگی مکانمند و خطی بودن تعریف می شود. مکانمندی سبب ایجاد تداوم و ثبات فردی و جمعی می شود. در این جوامع، مرزهای فردی و جمعی کاملاً مشخص، ثابت و ساخت یافته است و تغییر آن بسیار سخت و دشوار می باشد و اغلب مستلزم به کارگیری کنش سیاسی است. ثبات در این جوامع به حدی است که حتی پس از شکست سیاسی یکی از طرفین، هویت فردی و اجتماعی آنها به ندرت از بین می رود و اغلب به صورت زیرزمینی و پنهان به حیات خود ادامه می دهند و در زمان مساعد نسبت به اعلان هویت خود اقدام می کنند. در حالت کلی، سوژه سنتی، سوژه ای یکپارچه است، که محیط مفهومی ی محدودی با مرزهای کاملاً ساخت یافته ایجاد می کند. در مقابل، فضا عنصر اساسی بر سازنده ی دنیای مدرن است، که جهانی بدون مرز و فاقد مرکز ثقل ایجاد می کند. از این نظر جامعه مدرن، با جامعه به روایت "دورکیمی" آن، کاملاً متفاوت است. در جامعه مدرن بر خلاف درک "دورکیمی" یک مرکز (Centre) وجود ندارد، که فعالیت های اجتماعی در حول آن سامان یابد. بلکه جامعه مانند موجودیتی فارغ از مرکزیت یا حداکثر موجودیتی با مراکز متنوع فهمیده می شود. مفهوم مرز در اینجا دگرگون می شود و دیگر نمی توان از چارچوب مشخص و قاطعی به نام مرز صحبت کرد. فضای بدون مرکز سبب ایجاد تکثر معنایی می شود و از هر گونه طبقه بندی و دسته بندی شدن می گریزد. چرا که هر یک از مراکز به نوبه خود، منشأ معنابخشی های متفاوت به پدیدارهای اجتماعی می شوند. هویت حاصل از چنین فضایی، هویتی سیال، ناپایدار و نامحدود خواهد بود. در چنین حالتی، رابطه ی ساده و مشخص بین فرد با اجتماع و معنای ثابت هویت در دنیای سنتی از بین می رود و رابطه ای پیچیده، غیرمتمرکز و منتج از مفهوم فضا در ارتباط با هویت ها شکل می گیرد، که فاقد شکل ساخت یافته و مشخص است و از هر گونه تعریف و صورت بندی مشخصی می گریزد.

سوژه مدرن (اینجا سوژه فوکویی- دولوزی) بر سازنده و حامل چنین هویتی است. سوژه ای تکه تکه و فاقد انسجام که در دنیای مدرن امروزی، که ویژگی های هویتی مختص خود را بر دوش می کشد. این سوژه همان گونه که "فروید" اشاره کرده بود، سوژه ای دانا و عقلانی (rational) و با هویت ثابت و مشخص نیست. بلکه تحت تأثیر نیروی ناخودآگاهی است، که سبب بی شکلی و عدم انسجام سوژه مدرن می شود. متفکران دیگری نیز درباره ویژگی های سوژه مدرن به ارائه نظرات خود پرداخته اند. از جمله ی آن ها "ژاک لاکان" (Jacques Lacan) و "رولان بارت" (Roland Barlthes) و "ژاک دریدا"(Jacques Derrida) هستند، که به بررسی ابعاد مختلفی از سوژه مدرن پرداخته اند. روانکاوی سوژه مدرن پس از "فروید" با "لاکان" دنبال شد. در عرصه فلسفی و ادبی، نظریه های ساخت شکنی و مرگ مؤلف "دریدا "و "بارت" مطرح شدند.تمام این تلاش ها در راستای ارائه ویژگی های کلی سوژه است، که در نهایت مجموعه گسترده و پراکنده ای از ویژگی های سوژه مدرن ارائه می دهد. "فوکو" معتقد است، سوژه مدرن با این ویژگی ها، کاملاً با هویت مدرن سازگار است. چرا که هم هویت و هم سوژه، دال هایی هستند که فاقد مدلول مشخصی هستند و این امر ناشی از فضامندی این دو (هویت و سوژه) است. حرکت از سوژه پایدار و ثابت سنتی به هویت های باز و متکثر مدرن، با مطالعات پست مدرن هایی همچون "کریستوا" (Kristeva)، "جیمسون" (Jameson)، "لیوتاگر (Lyotard) شتاب بیشتری گرفت و در نهایت در نوشته های "ژان بودریار" (Jean Baudillard) به اوج خود رسید.

همان گونه که ارتباطات شفاهی و چهره به چهره منطبق بر دوره سنتی است، در دوره مدرن نیز ارتباطات الکترونیک پایه شکل گیری دهکده جهانی "مک لوهان" می شود. در نهایت شکل تکامل یافته آن در فضای مجازی متجلی می شود. جدای از انتقادات "بودریار" در مقاله ی معروف "فرهنگ رسانه های گروهی" درباره شکل زندگی مدرن و انتقادات او به سیستم رسانه ای، که به رغم او به تولید فرا واقعیتی (hyperreality) منجر می شود، می توان از انطباق این دو شکل ارتباطی شفاهی و الکترونیک بر دو شکل زندگی (سنتی و مدرن) و در نهایت دو شکل هویتی (هویت سنتی و هویت مدرن) دفاع کرد.

اجتماع سنتی بر پایه ی ارتباطات شفاهی، گفت وگو و تعامل مستقیم بین افراد شکل می گیرد. در چنین اجتماع ارگانیکی(به رغم تونیس) نوع حاکم ارتباطات سبب شکل گیری هویت ثابت سنتی می شود. نمونه آرمانی چنین اجتماعی در نوشته های "یورگن هابرماس" در کتاب معروف "کنش ارتباطی" درباره پاریس قرن 18 متجلی می شود، که در آن جامعه مدنی، که خارج از معادلات قدرت عمل می کند، عرصه ایده آلی برای کنش ارتباطی ایجاد می کند. حال آنکه، "بودریار" با کتاب "در سایه اکثریت خاموش" به ذکر این نکته می پردازد، که جامعه مدرن، جامعه اکثریت خاموش است و در آن هر گونه گفت وگو و کنش ارتباطی به وسیله شکل گیری توده (mass) با شکست روبه رو می شود. محصول نهایی چنین جامعه ای، توده های بی شکلی است، که در مکان های ساکت، دور از هم، ناپایدار و متمایز، به حرکت های کاتوره ای خود می پردازند و در نتیجه برخوردهای اتفاقی به یکدیگر در مسیری دیگر حرکت می کنند. بی آنکه از مقصد خود اطلاعی داشته باشند، یا در انتخاب نوع مسیر دخالتی داشته باشند.

دنیای مدرن با رشد روزافزون وسایل ارتباطی الکترونیک شتاب بالایی در مسیر آشفتگی و تکثر بیشتر معنایی به خود گرفت و محتوای ارتباطی را در حد بالایی تغییر داد. مفهوم "فضای سایبر" که توسط "نوربرت وینر" (Norbert Wiener) بنیان نهاده شد، امروزه با تمام آنچه از ارتباطات در دنیای مدرن و هویت تکه تکه سوژه مدرن ارائه می شود، انطباق کامل دارد. فضای سایبر را شاید به جرأت بتوان از هم گسیخته ترین و متکثرترین فضای ممکن نامید. این فضا، کاملاً مرکز گریز، بدون مرز و فاقد نقطه ثقل و اتکاست. حرکت از یک پنجره به پنجره دیگر در فضای اینترنت، یادآور لغزش های مکرر و بی انتهای "دریدایی" از دالی به دالی دیگر است. در عین حال نشانه هایی مانند، گفت وگوی اینترنتی (chat) یک شخص با چند کلمه شناسایی (ID) مختلف در فضاهای بسته و در مقابل صفحه نورانی مونیتور از شکل گیری آئین ها ( rituals) و شکل های مختلف زندگی در بافت های جدیدی حکایت می کند، که در آن تکثر در اشکال مختلف، امکان ایجاد هر گونه معنای کامل را غیرممکن می کند. در این فضا امکان تعریف مفاهیم به شکل مقطوع و مشخص از بین می رود. مفهوم هویت نیز از این قاعده مستثنی نیست.

زمانی "ژاک دریدا " در مقابل سرگردانی مطلق و بی معنایی دنیای مدرن، راه حل نهایی را "یکسانی گفتمانی" می دانست. حال سؤالی که پیش می آید این است، که آیا می توان چنین راه حلی برای سایبر متصور شد؟

کلیه حقوق مربوط به مرکز مطالعات و تحقیقات همشهری است © 1386-1387
طراحی و برنامه نوبسی: دُرهاست