نقد کتاب
ایران بین دو انقلاب، عنوان کتابی است با موضوع تاریخ تحولات ایران معاصر (از انقلاب مشروطه تا انقلاب 57)، که توسط پروفسور یرواند آبراهامیان استاد تاریخ کالج باروک دانشگاه نیویورک به زبان انگلیسی نگاشته شده است و "احمد گل محمدی" و "محمد ابراهیم فتاحی" آن را به فارسی ترجمه کرده‌اند. چاپ نخست از ترجمه فارسی این کتاب در سال 1377 توسط نشر نی منتشر شد و اینک چاپ یازدهم آن در بازار موجود است، که این خود نشانه‌ی استقبال زیاد قشر کتاب خوان و اهل تحقیق از اثر "آبراهامیان" است. این مقاله بر آن است تا با تأکید بر مباحث ارتباطات و توسعه (از لحاظ سیاسی و اقتصادی)، در حوزه جامعه‌شناسی و ارتباطات سیاسی این کتاب را مورد نقد و بررسی قرار دهد.
معرفی منابع و موسسات > کتاب

نوشته: یرواند آبراهامیان

نقد از: حسین بصیریان جهرمی

خلاصه‌ای در مورد کتاب

کتاب "ایران بین دو انقلاب"، کتابی است که با موضوع تاریخ تحولات ایران معاصر (از انقلاب مشروطه تا انقلاب 57) توسط پروفسور "یرواند آبراهامیان" استاد تاریخ کالج "باروک" دانشگاه نیویورک به زبان انگلیسی نوشته شده است و "احمد گل محمدی" و "محمد ابراهیم فتاحی" آن را به فارسی ترجمه کرده‌اند. چاپ نخست از ترجمه فارسی این کتاب در سال 1377 توسط نشر نی منتشر شد و اینک چاپ یازدهم آن در بازار موجود است، که این خود نشانه‌ی استقبال زیاد قشر کتاب خوان و اهل تحقیق از اثر "آبراهامیان" است.

کتاب مورد بحث، داراى سه بخش و 11 فصل است. همانطور که گفته شد، به ‌سرعت جاى خود را میان کتاب‌هاى مهم و مرجع باز کرد و به عنوان یکى از منابع مهمی، که با نگاه یک مستشرق درباره‌ی تاریخ معاصر ایران نوشته شده است، معرفی شد. «ایران بین دو انقلاب» در سه بخش به رشته تحریر در آمده است.

بخش یکم (پیشینه تاریخی) مشتمل بر سه فصل (1.سده نوزدهم 2. انقلاب مشروطه 3. رضا شاه)، بخش دوم (سیاست ستیزی اجتماعی) مشتمل بر پنچ فصل (4. نظام سیاسی در حال دگرگونی: از پادشاهی نظامی به پادشاهی ضعیف و گرفتار 5. نظام سیاسی در حال دگرگونی: از پادشاهی ضعیف و گرفتار به پادشاهی نظامی 6. حزب توده 7. پایگاه طبقاتی حزب توده 8. پایگاه قومی حزب توده) و بخش سوم (ایران معاصر) مشتمل بر سه فصل (9. سیاست توسعه‌ی ناهمگون 10. مخالفان 11.انقلاب اسلامی) است.

از آنجا که نقد هر سه بخش کتاب، خود مستلزم نگارش کتاب مستقلى است، در اینجا بیشتر به بررسى بخش سوم کتاب که با مباحث ارتباطات و توسعه رودررو است، بپردازم.

ادبیات نقد در حوزه‌ی جامعه‌شناسی و ارتباطات

این کتاب با مطالعه موردى در مبانى اجتماعى سیاست، امیدوار است، هم بر مسائل عمده در توسعه سیاسى (به ویژه نقش ستیزهاى قومى در کشورهاى در حال ظهور) و هم بر مسائل نظرى در جامعه شناسى سیاسى (به خصوص مزایا و نیز معایب تحلیل طبقاتى) پرتوى افکنده باشد. لذا مطالعه و بررسی آن در قالب یک مقاله می‌تواند، در انعکاس نظریه‌ی "آبراهامیان" و بررسی انتقادی آن بسیار سودمند باشد. برای دستیابی به این هدف، در ابتدا سعی شده است، نظریه‌ی "آبراهامیان" در مورد انقلاب ایران و مباحثی که وی در مورد ایدئولوژی، سازماندهی و رهبری انقلاب ذکر کرده است، مطرح شود و سپس مورد بررسی انتقادی قرار گیرد.

طی دو دهه‌ی گذشته جامعه‌شناسانی که درباره‌ی جوامع غربی مطالعه کرده‌اند، به اصول علم نوینی به نام جامعه‌شناسی سیاسی دست یافته‌اند. این جامعه‌شناسان با نفی تصور جدایی دولت و جامعه، که در جامعه‌شناسی سده نوزدهم رایج بود، به تنظیم نظریه‌ای با گستردگی کمتر، اما دقیق‌تر پرداخته‌اند، که در آن، دولت و جامعه به نحو پیچیده‌ای به هم وابسته است و سیاست نیز به عنوان پدیده‌ی سازمان‌های سیاسی و نیروهای اجتماعی قلمداد می‌شود.

naghd

این جامعه‌شناسان با بهره‌گیری از دیدگاه سه بعدی فوق، علاوه بر تدوین چارچوب‌های نظری‌ی جامعه‌شناسی سیاسی، مطالعات موردی و تجربی ارزشمندی درباره‌ی جوامع غربی، تحلیل بنیادهای اجتماعی سیاست و ارتباط پیچیده‌ی میان عملکرد دولت، سازمان‌های سیاسی و ساختارهای اجتماعی، ارائه داده‌اند (آبراهامیان، 1377: 5- 6).

"جلایی‌پور" در توصیف انواع تقسیم‌بندیهای رایج از جامعه‌شناسی، این رشته را به دو نوع جامعه شناسى "تحلیلى- تجربى" و جامعه شناسى" انتقادى" تقسیم کرده است. او معتقد است در جامعه شناسى نوع اول، که عمدتاً تبیین (یا علت‌یابى) پدیده ها و آسیب هاى اجتماعى در آن مورد توجه قرار می‌گیرد، به دنبال «علل مؤثر» وقوع پدیده‌ایم، تا با شناخت این علل، در کنترل یا تقویت پدیده‌ی مورد بررسى توانا شویم. لى در جامعه شناسى انتقادى، ارزیابى پدیده و آسیب هاى اجتماعى، براساس ارزش هاى بنیادى انسانى (و آثار سویى که پاره اى از مکانیسم ها و ساختارهاى جامعه مدرن براى زندگى بشر دارد) صورت مى گیرد و از وضع موجود انتقاد مى‌شود. به عقیده او هر دو نوع جامعه شناسى مذکور را مى توان به "جامعه شناسى راهگشا و جامعه‌شناسى سرگرم کننده" تقسیم کرد. او با بیان این مطلب که ادعا‌ی اصلى محیط هاى دانشگاهى ما در ایران، فعلاً بر جامعه شناسى تحلیلى- تجربى متمرکز است و هنوز جامعه شناسى انتقادى در متن آموزش هاى دانشگاهى ما قرار نگرفته است، یک نمونه از تحقیق جامعه شناسى راهگشا را، همین کتاب «ایران بین دو انقلاب» "آبراهامیان" می‌داند، که در رابطه با بررسى پدیده انقلاب اسلامى نگاشته شده است. او در این کتاب، با مدرسه اى مشخص (مدرسه تضاد) و با نظریه‌ی مشخص کلان (جامعه توسعه یافته نامتوازن) و با علل قابل وارسى، به تبیین انقلاب اسلامى پرداخته است. لذا هر محقق و منتقدى به راحتى مى تواند با نظریه و برداشت "آبراهامیان" گلاویز شود، آن را رد یا قبول کند (جلایی‌پور، 1384).

به نظر اینجانب، ذکر این نکته لازم است، که در جامعه شناسى راهگشا فقط به لیست کردن علل بى‌شمار (یا زمینه‌اى) اکتفا نمى شود و جامعه‌شناس به دنبال فهم «علل موثر» است. به همین خاطر است که تولید این نوع تحقیقات جامعه شناسى، مثل تولید انبوه نان ماشینى نیست که پى درپى بتوان از تنور ذهن بیرون آورد!

تحلیل نویسنده درباره زمینه‌‌های اجتماعی انقلاب اسلامی

سیاست توسعه‌ی ناموزون

الف) تثبیت قدرت (1342 - 1332)
نویسنده معتقد است، که پس از کودتاى 28 مرداد، شاه از طریق قراردادن رهبران کودتا در پست‌هاى حساس، راه‏اندازى ساواک، برقرارى حکومت نظامى، محاکمات نظامى، ممنوعیت مسلک اشتراکى، خاتمه‌ی منازعه نفتى با انگلستان، افزایش عواید نفتى، افزایش نیروهاى مسلح، تشکیل دو حزب فرمایشى مردم (به دبیرى عَلَم) و ملّیّون (به دبیرى اقبال)، مهار اعتصاب‌هاى دانشجویى و بخش‌هاى صنعتى، جلوگیرى از اتحاد خانواده‏هاى بزرگ مالک و اشراف، تساهل و تسامح با طبقه‌ی متوسط سنتى و بازاریان و انجام برخى فعالیت‌هاى به‏ظاهر مذهبى، کنترل نسبى بحران اقتصادى دهه 30، اصلاحات ارضى و راه‏اندازى انقلاب سفید، موفق به تثبیت نسبى قدرت خود شد.

ب) توسعه اجتماعى ـ اقتصادى (1356ـ 1342)
به نظر نویسنده، شاه در فاصله زمانى 1356ـ 1342 به طور چشمگیرى برنامه‏هاى اجتماعى و اقتصادى خود را توسعه داد. پشتوانه‌ی اصلى این برنامه‏ها، عایدات نفتى بود، که از 555 میلیون دلار در 1342، به 20 میلیارد دلار در سال 1355 رسید. ى معتقد است که هرچند مبالغ هنگفتى از این عایدات، در دربار، تجملات شاهانه، مصارف بوروکراتیک فساد علنى، تأسیسات هسته‏اى و تسلیحات بسیار پیچیده‏اى که حتى براى بسیارى از کشورهاى عضو ناتو هم گران بود، به هدر مى‏رفت، اما بسیارى از این عایدات به برنامه‏هاى سوم، چهارم و پنجم توسعه اختصاص داده شد. تنها برنامه‏هاى سوم و چهارم توسعه بالغ بر 5/9 میلیارد دلار هزینه برد، که از این میان، 9/3 میلیارد دلار صرف امور زیربنایى (از قبیل سدهاى دزفول، منجیل و کرج ، نوسازى بنادر انزلى، شاهپور، بوشهر، خرمشهر و تأسیس بندر چاه‏بهار، احداث 800 کیلومتر راه‏آهن، بیش از 20 هزار راه شوسه و آسفالت، افزایش ایستگاه‏هاى رادیویى و تلویزیونى و...)، 2/1 میلیارد دلار صرف امور کشاورزى (در توزیع ناعادلانه میان سه طبقه از کشاورزان)، 9/1 میلیارد دلار صرف منابع انسانى (شامل سرمایه‏گذارى در بیمارستان‌ها، مراکز آموزش عالى و آموزش و پرورش، افزایش جمعیت و...) شد. این برنامه‏ها منجر به تبدیل اجتماع به چهار طبقه شد. طبقه‌ی اعیان، طبقه‌ی متوسط متمول، طبقه‌ی متوسط حقوق‏بگیر و طبقه‌ی کارگر.

ج) توسعه‏نیافتگى سیاسى
نویسنده معتقد است که شاه، همچون پدرش به جاى نوسازى نظام سیاسى، قدرتش را بر چهار رکن نیروهاى مسلح و امنیتى، حمایت دربار،بوروکراسى عریض و طویل دولتى و دولت تک‏حزبى (حزب رستاخیز) استوار کرد. ى مى‏نویسد:
«در توضیح علل بلند مدت انقلاب اسلامى دو تحلیل مختلف عنوان شده است: تحلیل اول ـ که هواداران رژیم بدان معتقدند ـ مى‏گوید، علت وقوع انقلاب آن بود، که نوسازى شاه براى ملتى سنت‏گرا و عقب‏مانده بسیار سریع و بسیار زیاد بود. تحلیل دیگر ـ که مخالفان رژیم عنوان مى‏کنندـ علت بروز انقلاب را در این مى‏داند، که نوسازى شاه به قدر کافى سریع و گسترده نبود، تا بر نقطه ضعف اساسى وى که پادشاهى دست‏نشانده "سیا" در عصر ناسیونالیسم، عدم تعهد و جمهورى‏خواهى بود، فایق آید.
هر دو تحلیل نیمى درست و نیمى نادرست است. انقلاب بدان سبب روى داد، که شاه فقط در سطح اجتماعى ـ اقتصادى نوسازى کرد و بدین‏گونه طبقه‌ی متوسط جدید و طبقه‌ی کارگر صنعتى را گسترش داد، اما نتوانست در سطح دیگر، یعنى سطح سیاسى دست به نوسازى بزند. این ناتوانى ناگزیر به پیوندهاى بین حکومت و ساختار اجتماعى لطمه زد، مجارى ارتباطى بین نظام سیاسى و توده مردم را مسدود ساخت، شکاف بین محافل حاکم و نیروهاى جدید اجتماعى را عمیق‌تر کرد و مهم‌تر از همه، اندک پل‌هایى که در گذشته تشکیلات سیاسى را با نیروهاى اجتماعى سنتى، بویژه بازاریان و مقامات مذهبى ارتباط مى‏داد ویران کرد. کوتاه سخن آنکه، در سال 1356 شکاف میان نظام اقتصادی- اجتماعی توسعه‌یافته و نظام سیاسی توسعه‌نیافته، آن چنان عریض بود، که تنها یک بحران اقتصادی می‌توانست کل رژیم را متلاشی سازد. پس انقلاب [اسلامى] نه به دلیل توسعه‌ی بیش از حد و نه به علت توسعه‏نیافتگى، بلکه به سبب توسعه ناموزون روی داد.(آبراهامیان، 1377 صص 524- 525)

tosee

دوى تنش‌هاى سیاسى ناشى از فعالیت‌هاى حزب رستاخیز و پنج برابر شدن ناگهانى درآمد نفت را، تشدیدکننده‌ی شکاف بین توده و حکومت مى‏داند. به گمان وى وعده‏ها، ادعاها و دستاوردهاى رژیم با خواسته‏ها، داشته‏ها و انتظارات مردم، که به علت پنج برابر شدن ناگهانى درآمد نفت افزایش یافته بود، همخوانى نداشت. از سوى دیگر، علاوه بر فقدان توسعه‌ی سیاسى متوازن، خود توسعه اقتصادى و اجتماعى‏اى هم که صورت مى‏گرفت، بر اصل تبعیض قومى و طبقاتى و نابرابرى منطقه‏اى استوار بود. این امر بیش از پیش به شکاف میان توده و حکومت دامن مى‏زد و از اعتماد مردم به برنامه‏ها و وعده‏هاى دولت مى‏کاست.

"آبراهامیان" در بخش نظریه‌پردازی، انقلاب را حاصل سیاست ناهماهنگ و ناموزون رژیم پهلوی در دو بُعد اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی می‌داند. از نظر او رژیم در بُعد اجتماعی و اقتصادی برای نوسازی اقدام کرد و بدین ترتیب طبقات جدید را که خواهان توسعه‌ی سیاسی بودند گسترش داد، اما در بعد دیگر برای توسعه‌ی سیاسی هیچ‌گونه اقدامی انجام نداد.

توسعه‌ی اجتماعی از یک طرف و عدم توسعه‌ی سیاسی از طرف دیگر، پیوند‌های میان نیروهای اجتماعی و حکومت را از میان برد و ایران را به سمت انقلاب سوق داد. انقلاب در سال 1356ـ 1357 با هویتی کاملاً دینی و اسلامی، به‌صورت یک استثناء، با رهبری علمای مذهبی ظهور کرد. شخصیت کاریزماتیک امام خمینی، به عنوان رهبر این انقلاب، با داشتن ویژگی‌هایی از قبیل ساده‌زیستی و هوشمندی در گردآوردن نیروهای سیاسی ـ اجتماعی، رمز و راز استثنائی بودن انقلاب را توجیه و تبیین می‌کند. "آبراهامیان" در مباحث مربوط به سازماندهی، ایدئولوژی و رهبری انقلاب، احزاب سیاسی مخالف، ایدئولوژی‌های مربوط و رهبری انقلاب، ـ گاه منظم و گاه پراکنده ـ توضیحاتی ارائه می‌دهد.‍

بخش دوم مقاله به بررسی انتقادی از مباحث بخش "ایران بین دو انقلاب" اختصاص یافته است. در بررسی انتقادی از نظریه‌ی "آبراهامیان"، این پرسش مطرح شده است، که چگونه، نظریه‌‌ی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، بر انقلابی که به نظر نویسنده‌ی کتاب، دارای هویتی کاملاً دینی است، قابل تطبیق است؟ از این‌رو به اعتقاد نگارنده، نظریه‌پردازی "آبراهامیان"، نظریه‌پردازی برای انقلابی است، که هرگز اتفاق نیفتاد. آشفتگی در نظریه‌پردازی، به دلیل نظریه‌های متعددی که "آبراهامیان" مطرح می‌کند، استثناء نبودن انقلاب در روند تاریخ معاصر ایران، استفاده از ابزارهای مفهومی شرق‌شناسانه، تقلیل‌گرایی در ایدئولوژی سازماندهی و رهبری که به انقلاب منتهی شد، از نقدهای دیگری است که در این مقاله به مباحث "آبراهامیان" وارد شده است.

منابع

1- آبراهامیان، یرواند (۱۳۷۷). ایران بین دو انقلاب. ترجمه احمد گل محمدى و محمد ابراهیم فتاحی. تهران، نشر نى.
2- جلایی‌پور، حمید رضا (1384). "جامعه شناسى راهگشا وجامعه شناسى سرگرم کننده". تهران، دانشکده‌ی علوم اجتماعی «نشست علمى آکادمى علوم انسانى».
3- فرهنگی، علی اکبر (1386). "تقریرات کلاسی درس ارتباطات و توسعه در دانشکده صدا و سیما". تهران، بی‌نا

کلیه حقوق مربوط به مرکز مطالعات و تحقیقات همشهری است © 1386-1387
طراحی و برنامه نوبسی: دُرهاست